|
«بسمه تعالي» منشاء چيست؟ منشاء محل و جايگاه پيدايش است. هر پديده يي منشاء يي دارد. هيچ مخلوقي بدون منشاء و مبدا پديدار نمي شود. در درون هر منشاء يي نيرويي نهفته است كه در حال حاضر ثمره آن آشكار نيست اما توان آشكار شدن را دارد. منشاء دين چيست؟ منشاء دين مجموعه عواملي است در نهان و فطرت انسان قرار دارد و زندگي انسان روي به سوي آن دارد. اين عوامل، عواملي هستند كه به زندگي انسان جهت مي دهند تا انسان در طول زندگي فردي و اجتماعي خود با اثرگيري از آن، با اميد و نشاط بيشتر به فعاليت روزمره بپردازد. به عبارت ديگر منشاء اصلي گرايش و قبول دين، مجموعه عواملي است كه در خلقت و فطرت انسان وجود دارد. به عنوان مثال، وقتي گفته مي شود افراد بسوي منشاء خود حركت مي كنند، منظور اين است كه افراد با توجه به دين انتخابي خود، رو بسوي آن مي نمايد. وقتي دين الهي منشاء را خدا معرفي مي نمايد پس معتقدين بسوي خدا حركت مي نمايند و وقتي طبيعيون منشاء را عوامل طبيعي معرفي مي نمايد پس معتقدين بسوي نيستي (خاك شدن) حركت مي نمايند. همه انسان ها به يك هدف اصلي و يك سري اهداف فرعي كه در راستاي هدف اصلي نياز دارند تا به زنده بودن شان مفهوم و معني بدهد. در اين ميان روش زندگي كردني(ديني) موفق خواهد بود كه به بهترين و عالي ترين صورت ممكن به زندگي انسان معني و مفهوم بدهد. هرانساني در داخل روش زندگي كردني متولد مي شود، زندگي مي كند و مي ميرد. اگر فردي يا گروهي از روش زندگي كردني (ديني) خارج گردد، داخل روش زندگي كردن (دين) ديگري مي شود. اگر كساني از مجموعه روش هاي زندگي كردن موجود خارج شوند، روشي را به مجموعه روش ها اضافه مي كنند. به مجموعه روش هاي زندگي كردن دين مي گوييم. مجموعه زندگي كردن ها را مي توانيم در سه روش(الاهي، بشري و التقاطي) از هم جدا كرده و شناسايي كنيم كه نقطه اشتراك آن ها فقط در زندگي كردن است. كرايش انسان هميشه به يكي از اين سه دين الزامي بوده و مي باشد. كه براي هر كدام منشاء هايي ذكر گرديده است. هر ديني با توجه به منشاء مورد قبول خود جهت پايدار ماندن، روشي را جهت كنترل بوجود مي آورد كه به صورت مستقيم يا غيرمستقيم اعمال مي نمايد كه مجموعه كنترل هايش داراي مشخصاتي است كه با آن شناخته مي شود. ديني موفق و ماندگار خواهد بود كه منشاء مناسب با خواست واقعي انسان و جامعه انساني داشته باشد. آيا منشاء دين ها يكي است؟ خير، زيرا منشاء دين الاهي خداي است كه قرآن را فرستاده است، اما منشاء دين هاي بشري و التقاطي انسان جدا شده از خدا است. 1- منشاء دين الاهي اراده خداست كه براساس فطرت واقعي انسان است. از طرف خدا قوانيني ارسال مي گردد كه مناسب با خواست انسان است. گيرنده پيام ها و قوانين خدا، پيامبران بودند. مخاطب پيام ها، انسان است. كانال ارتباطي بين خدا و پيامبران وحي بوده و اثر آن هنوز موجود است. دين الاهي واحد است چون مبدا فاعلي آن خداي واحدي است كه همه پيامبران را با هدف واحد جهت داشتن روش زندگي مناسب با خلقت انسان ارسال نموده است. اصول اوّليه دين الاهي: خدا محوري، توجه به خواست خدا، توجه به منافع اجتماع و عدالت اجتماعي، با اكثريت آرا وضع مي شود. مبناي فكري دين الهي رعايت عدالت است. منافع فردي يا منافع اجتماعي مطرح نيست، بلكه منافع هر دو با توجه به جايگاهشان مطرح مي باشد. مسير حركت انسان ها به سوي خداست. در مسير حركت تامين كننده منافع مادي و معنوي اجتماع است كه منافع آن شامل حال فرد فرد جامعه مي شود و در نهايت جامعه را خداگونه مي نمايد. 2- منشاء دين بشري عوامل طبيعي هستند كه با توجه به محل سكونت افراد متكثر و متعدد است. كه از اراده اكثريت انسان هاي ساكن در همان منطقه سرچشمه مي گيرد. رواج دين هاي بشري در هر منطقه يي بستگي به اراده اكثريت قالب دارد. اراده اكثريت در دين هاي بشري را بيشتر مواقع زر و زور و تزوير تعيين و تثبيت مي نمايد. دين هاي بشري به علت داشتن مبدا هاي فاعلي گوناگون، گوناگون هستند. در دين هاي بشري هر چه قابل تجربه باشد مورد قبول است، مرگ پايان زندگي است. انسان خودش براي خودش قانون تعيين مي كند، اكثريت مردم در هر عصري هر چه را پسنديدند مورد قبول و همان قانون است. انسان به سبب برخي نياز هاي رواني، اجتماعي و اقتصادي با توجه به انديشه خود قراردادهايي را به وجود آورده است. اصول اوّليه اديان بشري: مردم محوري، توجه به درخواست اكثريت، رضايت افكار عمومي حاضر و با اكثريت آرا وضع مي شود. مبناي فكري در اديان بشري در حال تغيير به سوي منافع فردي و طبقه خود مي باشد و مسير حركت به سوي منافع مادي است. 3- دين هاي التقاطي منشاء مستقلي ندارد. دين التقاطي مجموعه يي است كه با گزينش دلخواه از دين الاهي و بشري، و تركيب آن ها به نحوي كه خواسته به وجود آوردگان را برآورده كند، بوجود مي آيد. اندازه التقاط بين حداكثر دين الاهي و حداقل دين بشري تا حداكثر دين بشري و حداقل دين الاهي در سيلان است. طرف داران دين التقاطي در ظاهر بيشتر طرفدار ديني هستند كه حاكميت دارد اما در باطن با آن نيستند، طرفداري از دين حاكم تاكتيك آن هاست. و فكر مي كنند كه هر كدام از دين هاي فوق به تنهايي قادر به ايجاد سعادت انسان نيستند. دين ها را با توجه به منشاء آن ها مي توان به منشاء هاي منسوخ شونده و ثابت تقسيم كرد. منشاء دين هاي بشري و التقاطي جزو منشاء هاي منسوخ شونده و منشاء دين الاهي جزو منشاءهاي ثابت به حساب مي آيد. با توجه به مشخصات هر كدام از دين ها و منشاءهاي آن مي توان ترس از عوامل طبيعي(سيل، زلزله، رعد و برق و...)، جهل، محروميت(اقتصادي، جنسي)، ترس از زورمندان(برده دار، فرعون، ارباب و...)، توسل به سحر و جادو و توجه به هوا و هوس را از علل و منشاء هاي دين هاي بشري دانست كه در اول توجه به سنگ كردند، بعد به انواع بت هاي دست ساز متوسل شدند، در مراحل بعد به ماده پرستي، طبيعت پرستي، علم پرستي و بعد به انسان محوري(اصالت انسان= اومانيسم) روي آورند كه بعضي منسوخ شده و بقيه هم در حال منسوخ شدن هستند و روي آوردن به روش هاي جديد كه باز عمر آن ها نيز محدوديتي خواهد داشت. ممكن است كساني بر اين عقيده باشند و يا چنين تبليغ نمايند كه ترس، جهل، محروميت و مواردي از اين قبيل از منشاء هاي دين الاهي هست. نظر اين گروه از افراد به چند دليل باطل است، كه مهمترين آن ها توجه به اصل سنخيت است، بايد بررسي و تحقيق كرد كه موارد اعلام شده با مشخصات اوليه كدام يك از دين هاي فوق مطابقت و سنخيت دارد و با كدام ها مطابقت و سنخيت ندارد مهمترين آموزه دين الاهي توحيد، نبوت و معاد است. اگر به منابع اصلي دين الاهي مراجعه شود، از اول(آدم اولين انسان كه اولين پيامبر هم هست) تا حالا با انواع ترس، جهل و ناداني و محروميت ها مبارزه كرده و جان بيشتر پيامبران در راه مبارزه با انواع مظاهر شرك به خطر افتاده است و اكثريت آن ها به دست بت پرستان، زورمندان، ثروتمندان، جادوگران مورد اذيت و آزار و شكنجه شده اند و يا به شهادت رسيدند. نكته مهم: منشاء همه خواسته هاي مطلوب انساني كه در دين هاي بشري و التقاتي مطرح است، ريشه در دين الاهي دارد[1]. چون براي اولين بار اين مطلوب ها را دين الاهي مطرح كرده و خواستار اجراي آن ها در جامعه انساني شده و در حال حاضر نيز پيگير آن مطالبات مطلوب است. سران دين هاي بشري و التقاطي به دنبال روش هاي جديدتر هستند تا به ياري آن وسيله بتوانند براي روش خود منشاء قابل قبول تري ارايه دهند، چون عدم پاسخ قانع كننده به پرسش هاي انسان ها روش شان به چالش كشيده مي شود. پرسش گري از چرايي ها از خصيصه هاي فطري انسان است. در اثر فعال شدن حقيقي فطرت انسان، خداجويي، كمال جويي، عدالت جويي و... در وي رشد و تعالي مي يابد. پيروان دين الاهي از ابتدا خداپرست بودند، و هنوز هم هستند و تا ابد هم خدا پرست خواهند بود. منشاء دين الاهي از اولين انسان تا آخر زندگي در اين جهان(تا قيامت) ثابت است. او خدايي هست كه خودش را در قرآن معرفي كرده است. اختلاف و تضاد بين دين الاهي با دين هاي بشري و التقاتي چيزي نيست كه در لابلاي تاريخ مخفي مانده باشد. تاريخ پر فراز و نشيب زمين گواه است. اختلاف و جنگ بين طرفداران دين الاهي و دين هاي بشري و التقاطي، حقيقتي است كاملا آشكار كه به آساني نمي توان انكار كرد. والسلام محمد ابراهيم پاكروان
23/9/84
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 22:8  توسط محمدابراهیم پاکروان
|
«بسمه تعالي» تعريف كار: چه اتفاقي مي افتد كه مي گوييم كار انجام شده است؟ به نظرم:«كار، هر فعاليتي(اقتصادي يا غير اقتصادي ) است كه باعث مي شود تغيير در ارزش كالا يا ارايه خدمتي بوجود آيد، و ارزش آن در اثر فعاليت افزايش يا كاهش مي يابد و جهت آن رسيدن به هدفي است.» اما در حال حاضر بيشتر فعاليت هايي مد نظر است كه باعث افزايش ارزش كالا يا ارايه خدمتي مي شود. كليد واژه هاي تعريف: فعاليت: نيرو و تواني(جسمي يا فكري) است كه فرد (يا افراد) با استفاده از آن و ياري گرفتن از ابزار(ساده، پيچيده، فنآوري در اختيار)، تغيير در مخاطب(انسان، حیوان، اشیا، کالا، ...)، در جهت رسيدن به هدف مورد نظر ايجاد نمايد (نمايند). هر فعاليتي داراي هدف، ساختار و نتيجه مشخص است. هر فعاليتي هدف قابل پيش بيني شده و مشخص دارد. نتيجه انجام هرفعاليتي باعث مي شود كه كننده اش پاداش(مزد،) بگيرد(تشويق گردد)، يا تنبيه(جريمه)شود(تضعيف گردد.) در هر فعاليتي حركت فرد يا كالا مطرح است. ويژگي هاي هدف: واضع و دفيق است. قابل رسيدن است. قابل اندازه گيري است. زمان انجام مشخصي دارد. نتيجه مشخص دارد. ارزش: منظور ارزش افزوده است، نسبت به قبل از انجام فعاليت. اگر كاغذ را مبدا قرار دهيم، فعالیت بر روي كاغذ دو گونه اثر دارد: 1- ارزش افزوده: منظور از ارزش افزوده، مقدار افزايش ارزشي است نسبت به فبل از انجام فعاليت، مثل كاغذ توسط هنرمند در اثر كار، تبديل به نقاشي مي شود. 2- ارزش كاسته: منظور از ارزش كاسته، مقدار كاهش ارزشي است نسبت به فبل از انجام فعاليت، مثل كاغذ نقاشي شده، توسط فردي پاره يا رنگ رويش پاشيده مي شود. كالا: اشيايي هستند كه ارزش تجاري دارند. مثل كالاهاي خام: انواع معادن، گياهان، حيوانات، و...كالاهاي فراوي شده: لامپ، قاشق، خودرو، و... ارايه خدمت: خدمت فعاليتي است كه براي كمك به غير انجام مي شود. مثل: پرستاري، پزشكي، مشاوره، و... افزايش: مقدار افزوده شده به قيمت و خدمت فبلي است كاهش: مقدار كم شده از قيمت و خدمت فبلي است تغيير: مقدار جابجايي است كه از نظر فيزيكي يا شيميايي از نظر كيفي و كمي در كالا يا رفتار به وجود مي آيد. تغيير در مخاطب: مخاطب كليه موجودات (معادن، گياهان، حيوانات، كالاهاي اقتصادي و...) و كساني است كه فعاليتي روي آن ها انجام مي شود. سطوح تغيير در كالا: از نظر كيفيت و كميت، از نظر قيمت، از نظر حجم، از نظر وزن، از نظر رنگ، سطوح تغيير در خدمت: از نظر كيفيت و كميت، افزايش مهارت و دقت، يا كاهش مهارت در اثرسانحه و پيري و غيره. سطوح تغيير در فرد: 1- تغيير دردانش 2-تغيير در نگرش 3-تغيير در رفتار 4- تغيير در رفتار گروهي. جهت آن رسيدن به هدفي است: هر كاري هدفي را دنبال مي نمايد. هذف ها بسيارمتنوع مي باشند، هدف هايي كه در پس آن(درآمد، مزد، پاداش، نمره، انفاق، رسيدن به مقامي، رسيدن به ثوابي و...) خوابيده است. چند تعريف كار از ديگران: 1- تعريف فيزيگي كار:«تبديل يا انتقال انرژي كار ناميده مي شود.[1]» هركاه نيرويي به جسمي وارد شود و آْن را از جايي به جاي ديگر منتقل كند كار انجام شده است. چه به آن كار مزد بدهند يا ندهند. چه كم باشد يا زياد، چه با كيفيت باشد يا بي كيفيت، 2- تعريف فرهنگ لغات انگيسي وبستر از كار:«اعمال نيروي رواني قواي ذهني به منظور انجام فعاليتي فيزيگي يا رواني در جهت كسب يك هدف.[2]» 3- «كار فعاليتي بدني يا فكري در جهت توليد و كسب درآمد است.[3]» 4- «كار فعاليتي است كه از فرد خواسته شده و در مقابل آن به وي مزد پرداخت مي شود.[4]» 5- از نظر اقتصاددانان ليبرال:«كار عبارت است از استفاده يي كه انسان از قواي مادي و معنوي خود در راه توليد ثروت يا ايجاد خدمات مي كند.[5]» 6- از نظر «لوديك اچ ماي» اقتصاددان آمريكايي:«هر گونه فعاليت انساني، خواه ذهني و جسمي و خواه معنوي و ايده يي كه به توليد كالاهاي اقتصادي بيانجامد، كار ناميده مي شود.[6]» 7- به عقيده كارل ماركس:«كار، عملي ست كه ما بين انسان و طبيعت انجام مي گيرد و فعلي ست كه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت است.[7]» تحليل:كار، تنها عملي نيست كه ما بين انسان و طبيعت انجام مي گيرد، بلكه عملي ما بين انسان و انسان هم هست. حتي ما بين طيبعت و طبيعت هم هست. و چنين نيست كه همشيه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت باشد. اگر قبول كنيم كه: كار فعلي ست كه فاعل آن انسان و مفعول آن طبيعت است، در مورد كاري كه فاعل آن انسان و مفعول آن انسان است،باید قبول كنيم كه انسان هايي مفعول قرار مي گيرند، انسان نيستند، بلكه طبيعت يا جزءاي از طبيعت است. 8- «كار در اسلام بعضي از مواقع به كوششي اطلاق مي گردد كه در ازاي او مالي قرار گيرد اعم از پول يا غيره.[8]» تعريف چند واژه مربوط به كار: كاراقتصادي: فعاليتي است كه باعث مي شود ارزش كالا يا خدمتي افزايش يابد. كار غيراقتصادي: فعاليتي است كه باعث مي شود ارزش كالا يا خدمتي كاهش يابد. كارافتاده: كسي است كه در اثر پيري يا سانحه يي، توان و نيروي لازم براي انجام كار مورد نظر را ندارد. كار مزد: پولي كه كننده كار(كارگر) در برابر كاري كه داده، از صاحب كار(كارفرما) مي گيرد. كارخود: كارخود شخصي است كه براي خودش كار مي كند مثل: صاحب مغازه، كشاورز، و كارخود كسي است كه با انجام فعاليتي طبق نظر خودش كارمي كند و درآمدش هم براي خودش مي باشد. اولين «كارخود» خداست كه جهان را خلقت نمود و انسان را آفريد. كارگر: «ماده2: كارگر از لحاظ اين قانون كسي است كه به هر عنوان در مقابل دريافت حق السعي اعم از مزد، حقوق سهم سود و ساير مزايا به درخواست كارفرماكار مي كند.[9]» «كارگر شخصي است كه با قرارداد خصوصي يا عمومي، شفاعي يا كتبي، كاري را براي كارفرماي خود و تحت نظر او انجام دهد.[10]» به نظر مي رسد، كارگر كسي است كه با انجام فعاليتي طبق نظر كارفرما، داراي حق دريافت مزد، طبق قرارداد، از كارفرما مي شود. يا كارگر كسي است كه براي ديگران با خواست آن ها كار مي كند. كارفرما: «ماده3: كارفرما شخصي است حقيقي يا حقوقي كه كارگر به درخواست و به حساب او در مقابل دريافت حق السعي كار مي كند.[11]» كارفرما: كسي است كه براي انجام فعاليتي، شخصي(اشخاصي) را به كار مي گيرد. و در مورد چگونگي كار دستور مي دهد. كارفرماها هميشه در پرداخت مزد كاركران از فرمول هاي زير پيروي مي كنند: برزگ تر از صفر= دست مزد پرداختي به كارگر- ارزش كار گرفته از كاركر يا: مزد پرداختي به كارگر ‹ ارزش كار گرفته از كاركر هر چه اضافه مانده از مزد بيشتر باشد، سود كارفرما بيشتر است. كارفرمايان هر چه مزد كمتري به كارگر بدهد سود بيشتري نسيب آن ها مي شود. نتيجه كار: فرد با كار كردن باعث درآمد برای خود یا خدمت به ديگران مي شود. كار در اسلام: احكام كارها از نظر اسلام پنچ تاست[12] : 1- كارهاي حلال: بعضي از كارها از نظر اسلام واجب است. كارهاي واجب به دو دسته تقسيم مي شود: الف: واجب عيني. آن است كه تعلق به شخص داشته و در هيچ حالي از او ساقط نمي شود. مانند كار كردن جهت زندگي خود و عايلع اش. پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد:«كسي كه عايله اش را رها كند و براي اداره آن ها تلاش و كوشش نكند، ملعون است.» ب: واجب كفايي. آن است كه انجام شرق شناسي بر تمام مسلمانان واجب مي باشد. اما اگر بعضي از افراد متعهد شدند از گردن بقيه ساقط مي شود. اگر كسي انجام نداد همه مسوول و مواخذه خواهند شد. واجب كفايي خود بر دو دسته است: دسته اول خنبه عبادي دارد، مثل دفن ميت. دسته دوم جنبه اقتصادي دارد كه به كردش آن وابستگي دارد. با انجام آن ها مانند تجارت و زراعت و حرفه مختلف. 2- كارهاي حرام: بعضي از كارها از نظر اسلام حرام است. كارهايي كه موجب ضرر و زيان فر يا اجتماع باشد، حرام است مثل: ساخت آلات قمار، آلات لهو، سرقت و دزدي، غش در معامله، قوادي، جادوگري، ربا خواري 3- كارهاي مستب: بعضي از كارها از نظر اسلام مستحب است. كارهايي كه منفعت عمومي دارد و انجام دهنده آن نيكوكار خوانده مي شود. مثل: ساختن پل، احداث بيمارستان، حمايت از كودكان، حمايت از يتمان، دست گيري از مستمندان 4- كارهاي مكروه: بعضي از كارها از نظر اسلام مكروه است. كارهايي كه انجام ندادن اش بهتر است. مثل قصابي، اجرت گرفتن براي تعليم قرآن، 5- كارهاي مباح: بعضي از كارها از نظر اسلام مباح است. كار مباح يعني انجام دادن و ندادن آن مساوي است. مثل كار زياد براي ازدياد ثروت، کلا كار براي تهيه تجملات زندگي(کار براي تهيه غير ضروريات). كار در قرآن اگر آيات قرآن كريم را كه به كار و تلاش مربوط مي شود، بررسي نماييم متوجه خواهيم شد كه مكتب اسلام تا چه اندازه به كار و تلاش اهميت داده است. به عنوان نمونه: «...فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لايشرك بعباده ربه احدا[13]» پس هر كس آرزومند ملاقات پروردگارش باشد حتما كار كند، كار شايسته، و هيچ كس را در بندگي با پروردگارش شريك نسازد. «و ان ليس للانسان الا ما سعي (39)و ان سعيه سوف يري [14]» و به درستي نمي دانيد كه براي انسان جز آن چه به سعي و تلاش خود انجام داده، نخواهد بود. و البته انسان نتيجه سعي و تلاش بد خود را [در جهنم] خواهد ديد. «و لقد مكنا كم في الارض و جعلنا لكم فيها معايش قليلا ما تشكرون [15]»ما شما را در زمين جايگزين نموديم و براي شما در آن اسباب زندگي قرار داديم، ولي شما كم سپاسگذاريد. پاداش كار شایسته در قرآن: «و بشرالذين ءامنوا وعملواالصاحات ان لهم جنات تجري من تحتها الانهار.[16] » و كساني كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته انجام مي دهند، مژده بده براي آن ها باغ هايي است كه از كف آن جوي ها جاري است. «و من يعمل من الصالحات من ذكر او انثي و هو مومن فاولائك يدخلون الجنه ولا يظلمون نقيرا.[17] » كساني كه از مردان و زنان كارهاي شايسته انجام مي دهند، مومن هستند، پس آن ها كساني هستند كه داخل بهشت مي شوند و به قدر رشته هسته خرما ظلم و ستم نمي بينند. «ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم و يبشرالمومنين الذين يعملون الصالخات ان لهم اجراكبيرا.[18]» بدرستي كه اين قرآن[انسان را] به راه استوارتر و نگهدارنده تر راهنمايي مي نمايد. و به مومنين مژده مي دهد كه براي شان پاداش بزرگي است، آن مومناني كه كارهاي شايسته انجام مي دهند. «ان الذين ءامنوا و عملواالصالحات اولائك هم خيرالبريه.[19] » بدرستي كساني كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته انجام مي دهند، به حقيقت بهترين اهل عالمند. رابطه بين كار(شغل) و كارگر رابطه بين شغل و كارگر به سه صورت است. 1- تعداد كارگران بيشتر، تعداد شغل ها كم است. (ظلم به كاركران) 2- توازون بين شغل و كارگر وجود دارد. 3- تعداد كارگران كمتر، تعداد شغل ها زياد است. (ركود اقتصادي) رابطه بين كارگر و كارفرما 1- رابطه کار و سرمایه: رابطه بين كارگر و كارفرما، رابطه نيازمندي است. كارفرما به كار كارگر، و كارگران نياز به سرمايه(پول) كارفرمايان دارند. اين نيازمندي است كه اين دو را به هم ربط داده است. والا اين دو در تضاد كامل هستند. 2- در یک تقسیم بندی دیگر رابطه بين كارگر و كارفرما می توان به سه نوع کرد: 1- رابطه تعاونمنشانه(دوستانه) 2- رابطه بی تفاوتی 3- رابطه خصمانه. توافق بين كارگر و كارفرما 1- تعداد كارگران بيشتر، تعداد شغل ها كم است. كارفرمايان به سراغ كارگران پرتوان با مزد كم مي روند. به كاركران ظلم مي شود. رابطه يك طرفه است، از طرف كارفرمايان اختيار و از طرف كارگران اجبار وجود دارد. در زماني كه كارگران جوياي كار بيشتر از تعداد شغل هاست، توافق بين اين دو كافي نيست. زيرا با اين شرايط، شرط گذار كارفرما خواهد بود. در اين جا وجود مرجع ثالثي لازم است تا براي جاري شدن عدالت در بين آنها، توافق عادلانه بر قرار نمايد. اين مرجع نبايد از جنس كارگر و يا كارفرما باشد. اين مرجع بايد با توجه به قوانين عدالت آميز، به عنوان مدافع حقوق هر دو وارد صحنه شود. نبود مرجع عدالت گستر بيشتر مواقع به نفع كارفرما تمام مي شود. در جامعه بيشتر اوقات تعداد كارگران جوياي كار بيشتر از فرصت هاي شغلي است. به همين خاطر رقابت( فروش کار به قیمت ارزان) بين كارگران بيكار رخ مي دهد و نتيجه اين رقابت به سود كارفرماست. براي اين كه كارگر و كارفرما بر روي مزد كمتر- كه به ضرر كارگر است- به توافق نرسند، مرجع ثالثي كه توان امر و نهي كردن بر هر دو را دارد، بايد وجود داشته باشد. چون اين مرجع داراي مقام تاثيرگذاري بالاتر از كارفرما و كارگر است، توان ايجاد تعادل بين آن دو را خواهد داشت. اين مرجع مي تواند «دولت» يا «در اختيار دولت» باشد تا حداقل مزد كارگران را با توجه به تورم، تعيين نمايد. در بيشتر مواقع دركار كردن كارگر با مزد حداقل و خريد كردن خريدار با قيمت حداكثر يك نوع اضطرار وجود دارد. اين اضطرارها باعث مي شود كه كارگر راضي به توافق با كارفرما شود. 2- توازون بين شغل و كارگر وجود دارد: هم به نفع كارگر و هم به نفع كارفرما است. 3- تعداد كارگران كمتر، تعداد شغل ها زياد است. كارفرمايان واحدهايي كه سودآوري سرشار دارد، فعال نگهداشته و ديگر واحدها را تعطيل مي كنند و سرمايه خود را به بخشي هايي سودآوري دارد منتقل مي كنند. در نتيجه ركود اقتصادي به وجود مي آيد. ساعات كار كارگران بيشتر مي شود. دريافتي كارگران بيشتر، اما روحيه ها در اثر كار زياد و طاقت فرسا كسل مي شود. پيري زودرس به سراغ آن ها مي آيد. در موارد اين چنيني(بند 1و3) و مسايل مشابه(خريدار و فروشنده) بايد حضور مرجع حل اختلاف بايد حضور حداكثري باشد. رضايت شغلي: عواملي كه باعث رضايت شغلي مي شود: حقوق اندازه، امنيت شغلي، ثبات شغلي، مكان مناسب، امكان پيشرفت، حاكميت ارزش هاي اخلاقي، وجود كارفرمايان انسان مدار، كار ايدآل كار ايدآل كاري است كه كننده آن به غير از كسب درآمد از آن لذت هم مي برد. نوع كار كار اتواع مختلف دارد. نوع كار در شكل گيري شخصيت و هويت فرد موثر است. نوع كار اطلاعات زيادي در مورد فرد مي دهد. يك كارگر، يك پزشك، يك معلم، يك راننده، و... مشخص مي نمايد كه جايگاه فرد در اجتماع كجاست. ارزش هاي فرد را شكل مي دهد. رويه زندگي فرد را نشان مي دهد. ... در حال تحقيق و كامل شدن والسلام محمدابراهيم پاكروان 2/5/1383 [1]- برنامه ريزي تحصيلي و شغلي- 2/359 – دكتر طبيه زندي پور- شابك1-0452-05-964، چاپ ششم 1383- صفحه14 [2] - برنامه ريزي تحصيلي و شغلي- 2/359 – دكتر طبيه زندي پور- شابك1-0452-05-964، چاپ ششم 1383- صفحه14 [3]- برنامه ريزي تحصيلي و شغلي- 2/359 – دكتر طبيه زندي پور- شابك1-0452-05-964، چاپ ششم 1383- صفحه14 [4]- برنامه ريزي تحصيلي و شغلي- 2/359 – دكتر طبيه زندي پور- شابك1-0452-05-964، چاپ ششم 1383- صفحه14 [5] - فاطمه خوشگواري-كار و اخلاق كاري- ولايت قزوين- دوشنبه 22خرداد 1385 ص6 [6] - فاطمه خوشگواري- كار و اخلاق كاري- ولايت قزوين- دوشنبه 22خرداد 1385 ص6 [7] - فاطمه خوشگواري- كار و اخلاق كاري- ولايت قزوين- دوشنبه 22خرداد 1385 ص6 [8] - ابطحي سيد مصطفي - حقوق كارگر- چاپ دوم- اصفهان- چاپخانه اسلام- ص123 [9] - وزارت كار و امور اجتماعي- قانون كار جمهوري اسلامي ايران- مصوب آبان ماه 1369- ناشر موسسه كار و تامين اجتماعي- ص1 [10] - شريف القرشي باقر- انصاري هادي- حقوق كارگر از ديدگاه سرمايه داري، كمونيسم و اسلام- سازمان تبليغاتي همگام با انقلاب اسلامي- شهريور 1358- ص3 [11] - وزارت كار و امور اجتماعي- قانون كار جمهوري اسلامي ايران- مصوب آبان ماه 1369- ناشر موسسه كار و تامين اجتماعي- ص1 [12]-ابطحي، سيد مصطفي- حقوق كارگر(جلد يكم)- 1361اصفهان- چاپخانه اسلام- چاپ دوم- از ص145 الي170 [13] - قرآن كريم- سوره كهف(18) آيه(110) [14] - قرآن كريم- سوره نجم(53) آيات(39و40) [15] - قرآن كريم- سوره اعراف(7) آيه(10) [16]-قران كريم- سوره بقره (2)- آيه(25) [17]-قران كريم- سوره نساء (4)- آيه(124) [18]-قران كريم- سوره بني اسرائيل (17)- آيه(9) [19]-قران كريم- سوره بينه (98)- آيه(7)
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 22:3  توسط محمدابراهیم پاکروان
|
«بسمه تعالي» حضرت آيت الله مصباح يزدي مسوول محترم موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ضمن عرض سلام و آرزوي طول عمر جهت خدمت به اسلام و مسلمين، در رابطه با شبهه ازدواج اوليه انسان ها كه در اذهان مردم وجود دارد و سروش هم به صورت مكتوب در قبض و بسط تئوريك شريعت آورده است . اميدوارم نظر خود را در مورد شبهه و جواب شبهه كه با توجه به آيات قرآن كريم تهيه كرده ام، بررسي نموده و اعلام نظر فرماييد. شبهه و جوابش پيوست نامه مي باشد.لازم به يادآوري است كه قبلا هم يك نامه در رابطه با «تعريف دين، و منشاء دين» به خدمت حضرت عالي ارسال شده كه بي جواب مانده است. اميدوارم جواب قانع كننده و منطقي حضرت عالي در مورد هر دو نامه، موجب شود تا شبهه ها رفع و جايش را يقين پر نمايد.والسلام محمدابراهيم پاكروان ۸۴/۳/۲۲
«بسمه تعالي» طرح يك شبهه در مورد ازدواج اوليه انسان ها :دكتر سروش در كتاب قبض و بسط شريعت مي نويسد :«[علامه طباطبايي] با قبول پدري و مادري [حضرت] آدم و همسرش براي همه نوع بشر، خود را با سوال دشواري مواجه كرده اند و آن اين كه آيا فرزندان آدم با هم ازدواج كرده اند و پاسخ داده اند: بلي. و آنگاه به سوال بعدي كه مگر ازدواج خواهر و برادر خلاف فطرت نيست پاسخ داده اند: نه. و در تاييد غير فطري نبودن ازدواج خواهر و برادر، قصص منقول از ايرانيان پيشين را گواه آورده اند و نيز عمل بعضي از اروپاييان امروز را. باز هم به اصل سوال ها و جواب كاري نداريم فقط مي نگريم لوازم سخن نخستين را. ايشان در دفاع از نظر نخستين خويش، لازم ديده اند كه در باب فطري بودن يا نبودن ملاكي را عرضه كنند كه به كار گرفتن آن، سوالات و جواب هاي تازه يي را پيش خواهد آورد. و در مجموع، فهم ديني جديدي را بنا خواهد نهاد. لاجرم به نظر ايشان هم جنس بازي و شرب خمر و زنا و رباخواري كه در اقوام گذشته رايج بوده و در اروپاييان امروز هم رايج است، امري خلاف فطرت نيست و بلكه به خودي خود نه خوب است نه بد و منعي ندارد كه در شريعتي حلال و در شريعت ديگر حرام گردد و دين(وبالاخص اسلام)، كه در نظر ايشان به معني راهي است واحد براي رساندن فرد و جامعه به كمال لايق خويش و تمام احكامش به همين معني فطري است. اينك چهره ديگري مي يابد و معلوم مي شود كه كثيري از احكام دين اسلام مي توانست چيز ديگري باشد و باز هم فطري باشد»«اين ها همه نوعي دين شناسي است كه مناسبت دارد با نوعي انسان شناسي و جهان شناسي، يعني تا مفسري از انسان و جهان و از مفهوم حسن و قبح و از نيازهاي آدمي درك و شناخت خاصي نداشته باشد، نمي تواند حكم كند كه ازدواج خواهر و برادر، گاهي فطري است و گاهي غير فطري و يا نه فطري است و نه غير فطري. و باز معلوم مي شود كه فطري بودن احكام دين امري است ابطال ناپذير تجربي و اثبات ناپذير تجربي، چرا كه به نظر ايشان در بدو خلفت انسان چون غرض شارع و مصلحت جهان، تكثير نسل انسان بوده، تزويج خواهر و برادر(كه امري است اعتباري نه حقيقي)، مجاز و مشروع شده است اينك چون چنان مصلحتي نيست، تحريم گرديده است. اين سخنان اولا دست ما را در اثبات فطري بودن احكام شرع به طور كامل مي بندد و از آن جا كه نمي دانيم غرض شارع در جعل فلان حكم چه بوده، هر حكمي را مي توانيم موافق فطرت قلمداد كنيم و لذا فطري و غير فطري عملا ارزش استدالي و روانشناختي خود را از دست خواهد داد. و ثانيا براي اظهار آن نظر مي بايد نظريه اخلاقي خاصي را مبنا قرار دهيم كه مي گويد حسن و قبح اعمال اعتباري است و انحاء روابط فردي و جمعي (روابط جنسي و حكومتي و...) به خودي خود نه خوب اند و نه بد، و خوبي و بديشان معني و منشا ديگر دارد و مي شود كه گاهي براي مصلحتي(مثل تكثير نسل)، كاري مشروع گردد و گاهي ممنوع و اگر اين امر در تزويج خواهر و برادر جايز است چرا در موارد ديگر جايز نباشد؟ (و في الواقع نظر مرحوم طباطبايي در باب اخلاق همين است. و اين را به وضوح در مقاله ششم اصول فلسفه و روش رئاليزم آورده اند.) اصلا براي رها كردن ذهن از گريبان دشواري ها بوده كه پاره يي از مفسران به احاديث حاكي از ازدواج جن و حوري با پسران آدم توسل جسته اند و همين نظر هم لواحق و لوازمي دارد كه اگر بسط يابد فهم ديني تازه يي را به دنبال خواهد آورد.» بررسي شبهه با توجه به شبهه بالا بايد مشخص كنيم كه :آيا فرزندان آدم با هم ازدواج كرده اند؟ فطرت چيست؟ آيا تمام خصلت ها، رفتارها و باورها فطري هستند يا بعضي فطري و بعضي ديگر غير فطري هستند؟ آيا تعريف فطرت ملاك دارد يا هر انديشمندي هر طور تعريف كرد آن تعريف مورد قبول است؟ آيا ازدواج خواهر و برادر خلاف فطرت هست يا نيست؟ آيا مسايل فطري جاودانه هستند يا مقطعي؟ آيا عمل كردن بعضي از ملت ها در بعضي از عصار نشان دهنده و دليل فطري بودن آن عمل مي باشد؟ آيا مي شود اعمالي در شريعتي فطري و در شريعت ديگر غير فطري باشد؟ و هر دو درست باشد؟ آيا مسايلي كه كمك مي كند كه فرد و جامعه به كمال لايق خويش برسند فطري هستند؟ آيا حكم ازدواج خواهر و برادر، گاهي فطري است و گاهي غير فطري و يا نه فطري است و نه غير فطري؟ آيا در خلفت انسان چون غرض شارع و مصلحت جهان، تكثير نسل انسان بوده، تزويج خواهر و برادر (كه امري است اعتباري نه حقيقي)، مجاز و مشروع شده است اينك چون چنان مصلحتي نيست، تحريم گرديده است؟آيا مسايل فطري امر اعتباري هست يا حقيقي؟ آيا با عصري كردن مسايل فطري، غرض شارع معلوم مي شود كه چسيت يا بيشتر در حاله يي از ابهام مي ماند؟ آيا توسل به ازدواج جن و حوري با پسران آدم درست و امكان پذير است؟ آيا براي خدا خلق بيش از يك جفت انسان مقدور نبوده كه براي توجيه شرعي ازدواج بين فرزندان آن دو مجبور به توسل به جن و حوري شويم؟ با ثابت شدن اين حقيقت كه انسان هاي خلق شده اوليه توسط خدا بيش دو نفر بودند و مطابقا كساني كه از بهشت رانده شدند تنها حضرت آدم و حوا نبودند بلكه طبق آيات قرآن بيش از دو نفر (بلكه يك گروه از انسان ها) بوده است، مشكل ازدواج بعد از هبوط حل مي شود و شبهه از بين مي رود.چون قرآن را يك كتاب كامل زندگي مي دانم، مطمئن هستم كه خلاف فطرت حكمي صادر نمي كند و به همين منظور بايد تلاش كنيم تا واقعات زندگي و معاشرت را از لابلاي آيات كشف كنيم .خلقت آدم |